هنوز هم که هنوزاست، واژه ی بکار.ت (مخاطب این خطوط لابد ذهنش مثل من شرطی شده و این واژهذهنش را به سمتی می برد که از دید من نباید ببرد !
نَبَرَد آقا، نَبَرَدخانم، نَبَرَد !
آن مفهوم مزخرفتر و توهین آمیزتر از آن است که من به خاطرش دست به قلم شوم، پس روی آن مفهوم رادر ذهن تان قلم بکشید.) اولین چیزی را که به ذهنم میآورد، یک جزیره ی متروکه ی بی رد پاست. چیزی شبیه جزیره ی رابینسون کروزوئه قبل ازرابینسون کروزوئه. اهلی نشدنش را دوست دارم. گیجی اش از روایت دیگر جزیره ها ازغریبه ها و سوغات های شان را. تزلزل گاه و بیگاهش را.
این جزیره میتواند یک عادت شخصی، یک تعهد به هیچ کس و یا حتی یک باور غیر قابل توضیح باشد. کلیاز کارهای مخفیانه ای که می کنیم. رازهای مشترک من با کوچه ی خاکی بالای خانه مان،با بالش سنگین هر شبم، با چشم های دیوانه ام، با ذهن ساده ام.
اما همه یبکار.ت ها روزی خدشه دار می شوند. روحت را تَرَک می دهند و بغضت را می ترکانند. میتوانی گریه نکنی. می توانی نشکنی. می توانی حتی نفهمی. ولی خدشه برداشتن هربکارتی، شاهراهی ست به ناشناخته ها، و از همه مهمتر به دنیای واقعی، که درد دارد،حتی اگر ندانی کجایت درد می کند.
پای دراز و گلیم کوتاه...ما را در سایت پای دراز و گلیم کوتاه دنبال میکنید
برچسب: بکار ت,ترمیم بکار,آماده بکار منشی تبریز,اماده بکار در تهران, نویسنده: بازدید: 134